منطق ایجنت‌ها › M2 — حل مسئله و طراحی راه‌حل ⭐
۲.۱ پایدار تدریسی ~۳۰ دقیقه

چه چیزی ارزش اتوماسیون دارد

در یک نگاه

۲.۱.۱

چهار معیار

در فصل ۰.۱۱ یک بک‌لاگ ساختی و عمداً گفتیم قضاوت نکن، فقط جمع کن. حالا وقتش رسیده. چهار سؤال، و هر کار را با هر چهارتا بسنج:

و رابطه‌شان جمع ساده نیست. معیار سوم و چهارم دروازه‌اند: اگر کاری قاعده‌مند نباشد، هرچقدر هم تکراری باشد جواب نمی‌دهد. اگر تحمل خطا صفر باشد، هرچقدر هم وقت‌گیر باشد نباید بدون بازبینی سپرده شود.

ارزش را می‌سازند تکرار چند بار؟ زمان هر بار چقدر؟ دروازه‌اند تحمل خطا اگر غلط شود؟ قاعده‌مندی می‌شود توضیحش داد؟ دو تای راست می‌گویند «چقدر می‌ارزد». دو تای چپ می‌گویند «اصلاً مجاز است یا نه». اگر یکی از دروازه‌ها بسته باشد، نمره‌ی دو تای دیگر مهم نیست. پس اول از چپ بپرس، بعد از راست.
چهار معیار. ترتیبشان مهم است: اول دروازه‌ها، بعد ارزش.
۲.۱.۲

هزینه‌ی ساخت در برابر صرفه‌ی واقعی

حساب ساده‌ای که همه می‌کنند: «هفته‌ای ۳۰ دقیقه می‌گیرد، سالی ۲۶ ساعت. ساختنش یک روز طول می‌کشد. پس می‌ارزد.»

این حساب خوش‌بینانه است، به دو دلیل:

حساب واقع‌بینانه‌تر: هزینه‌ی ساخت را دو برابر کن، صرفه را ۲۰ درصد کم کن. اگر با این حساب هنوز می‌ارزد، واقعاً می‌ارزد.

۲.۱.۳

هزینه‌ی پنهان نگهداری

و حالا آن چیزی که تقریباً هیچ‌کس در حساب اولش نمی‌آورد.

به‌خاطر بسپار هر اتوماسیونی که می‌سازی، یک چیز تازه است که باید نگه‌داری‌اش کنی. اتوماسیون‌ها می‌پوسند: قالب فایل عوض می‌شود، یک ستون اضافه می‌شود، سرویسی که به آن وصل بودی رفتارش را عوض می‌کند. کارِ دستی نمی‌پوسد.

پس معادله در واقع این است:

صرفه‌ی واقعی ← (زمانِ صرفه‌جویی‌شده) منهای (زمانِ ساخت) منهای (زمانِ نگهداری، هر سال)

و آن جمله‌ی آخر است که خیلی از اتوماسیون‌های «به‌صرفه» را غیراقتصادی می‌کند — مخصوصاً وقتی چند تا از آن‌ها داری و هر کدام گاهی خراب می‌شود.

یک نشانه‌ی عملی: هرچه اتوماسیونت به چیزهای بیرونی وابسته‌تر باشد، نگهداری‌اش گران‌تر است. کاری که فقط با فایل‌های خودت کار می‌کند، کم می‌پوسد. کاری که به سه سرویس بیرونی وصل است، زیاد.

۲.۱.۴

نمونه‌هایی که جوابشان «دستی انجامش بده» است

این بخش عمداً اینجاست، چون یکی از مفیدترین مهارت‌های این ماژول نساختن است.

مورد چهارم از همه ظریف‌تر است و کمتر کسی به آن فکر می‌کند. بعضی کارهای «حوصله‌سربر» در واقع دارند به تو چیزی یاد می‌دهند.

نکته‌ی طلایی اگر بین دو کار مردد بودی، آن را انتخاب کن که قاعده‌مندتر است، نه آن که وقت بیشتری می‌گیرد. کارِ پروقتِ بی‌قاعده تو را هفته‌ها معطل می‌کند و آخرش هم نتیجه‌ی قابل‌اعتمادی نمی‌دهد؛ کارِ کم‌وقتِ قاعده‌مند در یک بعدازظهر تمام می‌شود و یک برد واقعی به تو می‌دهد.
ضدالگو انتخاب سخت‌ترین و بزرگ‌ترین کارِ بک‌لاگ به‌عنوان اولین پروژه، چون «بیشترین اثر را دارد». آن کار معمولاً کم‌قاعده‌ترین هم هست، و شکست در اولین تلاش باعث می‌شود کلاً بی‌خیال شوی. اولین کارت را برای یادگرفتن انتخاب کن، نه برای بیشترین صرفه.

تمرین (فکری)

بک‌لاگت را با چهار معیار رتبه‌بندی کن و سه تای بالا را انتخاب کن.

برای هر کار، اول دو دروازه را چک کن (قاعده‌مندی، تحمل خطا). هرچه از دروازه رد نشد، کنار بگذار — حتی اگر خیلی وقت‌گیر باشد. بعد بقیه را با تکرار و زمان مرتب کن.

و یک کار را هم پیدا کن که عمداً جوابش «دستی انجامش بده» است، و بنویس چرا.

پاسخنامه — یک نمونه‌ی خوب را ببین

کنار گذاشته‌شده: «تصمیم درباره‌ی تخفیف مشتری‌ها — هفته‌ای دو ساعت می‌گیرد، ولی دروازه‌ی قاعده‌مندی بسته است. هر بار به سابقه و وضع آن مشتری بستگی دارد. با اینکه پروقت‌ترین کارم است، کنارش گذاشتم.»

انتخاب اول: «انتقال سفارش‌ها از پنل به اکسل — هفتگی، ۲۵ دقیقه، کاملاً قاعده‌مند، و اگر غلط شود خودم قبل از استفاده می‌بینمش. هر چهار معیار سبز. نگهداری: کم، چون فقط به یک فایل وصل است.»

نساز: «مرور دستی فاکتورهای ماه. می‌شود خودکارش کرد، ولی همین مرور است که باعث می‌شود بفهمم کدام مشتری دارد کم‌کار می‌شود. اگر خودکارش کنم، آن فهمیدن را از دست می‌دهم.»

چرا این جواب خوب است: مورد اول نشان می‌دهد دروازه واقعاً به‌کار رفته — پروقت‌ترین کار کنار گذاشته شده. و مورد سوم دلیلش «کم‌ارزش بودن» نیست، بلکه چیزی است که با خودکارکردن از دست می‌رود.

ذخیره شد