چرا اتوماسیون دوم است که عادت میسازد
اتوماسیون اول را با انگیزهی یک دوره ساختی. کسی گفت بساز، ساختی. این ارزشمند است، ولی چیزی دربارهی ادامهدادنت نمیگوید.
اتوماسیون دوم فرق دارد، و تفاوتش سه چیز است:
- هیچکس ازت نخواسته. خودت تشخیص دادی که این کار قابل خودکارکردن است — و این همان مهارتی است که کل دوره دنبالش بود، نه ساختن.
- دیگر «یاد گرفتن» نیست، «استفاده کردن» است.
- و اولین بار است که الگویی میبینی. با دو تا، شروع میکنی بفهمی چه نوع کارهایی برای تو جواب میدهند.
بهخاطر بسپار فاصلهی بین اتوماسیون اول و دوم، تعیین میکند این دوره برایت چه بوده. اگر آن فاصله دو هفته باشد، مهارت جدیدی داری. اگر شش ماه شود، یک دورهای بوده که گذراندهای. و تنها چیزی که این فاصله را کوتاه میکند، این است که از قبل تصمیمش را گرفته باشی — نه اینکه منتظر انگیزه بمانی.
برنامهی هفتهبههفتهی ۳۰ روز
چهار هفته، و عمداً سبک است — چون برنامهی سنگین در هفتهی دوم رها میشود:
- هفتهی ۱ — استفاده، نه ساخت. همان پروژهی پایانی را واقعاً به کار ببر. هیچ چیز تازهای نساز. هدف: ببینی در استفادهی روزمره چه چیزی آزارت میدهد — که همان فهرستِ اصلاحاتِ واقعی است، نه حدس.
- هفتهی ۲ — اتوماسیون دوم. از بکلاگ، باز هم کوچک. این مهمترین هفته است.
- هفتهی ۳ — یک چیز که نمیدانی. یک فصل از این جزوه که رد کردی، یا چیزی که در M7 گنگ ماند. یا سراغ آن گیرِ بیستدرصدیِ پروژهی اول برو.
- هفتهی ۴ — به یک نفر یاد بده، و بکلاگ را بازبینی کن.
و یک قاعده که کلِ برنامه را نجات میدهد: تاریخ بنویس، نه «هفتهی اول». «۱۲ مرداد: اتوماسیون دوم را شروع میکنم» یک تعهد است؛ «هفتهی دوم» یک نیت است. و نیتها تاریخِ انقضا ندارند، پس هیچوقت نمیگذرند.
بازبینی هفتگی بکلاگ
پانزده دقیقه، هفتهای یک بار. همان مرورِ فصل ۶.۶.۴، این بار روی بکلاگ:
- این هفته چه کاری را چند بار دستی انجام دادم؟ ← به بکلاگ اضافه کن.
- اتوماسیونهای موجود هنوز کار میکنند؟ (اگر ضربانِ زندهبودن گذاشتهای، این خودش جواب دارد — فصل ۸.۷.۴.)
- چیزی هست که دیگر لازم نیست؟ ← خاموشش کن (فصل ۸.۸.۳).
- و بعدی چیست؟
و توجه کن که سؤال اول ورودیِ این سیستم است و سؤال سوم خروجیاش. بکلاگی که فقط اضافه میشود، خیلی زود آنقدر بلند میشود که نگاهش نمیکنی — همان چیزی که فصل ۶.۳ دربارهی حافظه گفت.
کِی به کسی یاد بده (بهترین راه تثبیت)
و این آخرین توصیهی عملی دوره است، چون مؤثرترینش است.
یاد دادن، سریعترین راهِ فهمیدنِ این است که چه چیزی را واقعاً نفهمیدهای. تا وقتی فقط انجامش میدهی، شکافهای فهمت را با عادت پر میکنی. لحظهای که کسی میپرسد «چرا اینطوری؟» و جوابی نداری، شکاف پیدا میشود.
و لازم نیست کلاس بگذاری. سه شکلِ کافی:
- به یک همکار نشان بده که چطور یک کارِ مشترکتان را خودکار کردی — بیست دقیقه.
- یا فایل توضیحت را به کسی بده و بگذار اجرا کند (تمرین فصل ۸.۸). این خودش یک شکلِ یاد دادن است.
- یا بنویسش. حتی برای خودت.
و یک فایدهی جانبی که کم گفته میشود: کسی که به او یاد دادهای، کسی است که وقتی خراب شد میتوانی ازش بپرسی — یا کسی که میتواند خاموشش کند وقتی تو نیستی (فصل ۸.۸.۴). یاد دادن، مسئلهی مالکیت را هم حل میکند.
تمرین (فکری)
برنامهی ۳۰ روزهات را با تاریخ بنویس. چهار سطر، هر کدام با یک تاریخ مشخص:
- تا تاریخ ــــ : پروژهی پایانی را در کار واقعی استفاده میکنم.
- تاریخ ــــ : اتوماسیون دوم را شروع میکنم — و اسمش این است: ــــ
- تاریخ ــــ : این را یاد میگیرم: ــــ
- تاریخ ــــ : به ــــ یاد میدهم.
و هر چهار را در تقویمت بگذار، نه فقط اینجا.
پاسخنامه — چرا سطر دوم باید همین حالا نام داشته باشد
سه سطر از چهار سطر را میشود بعداً پر کرد. سطر دوم را نه.
اگر امروز — که هر هشت ماژول در ذهنت تازه است و بکلاگت جلوی چشمت است — نتوانی بگویی اتوماسیون دومت چیست، سه هفتهی دیگر که همهچیز محو شده قطعاً نمیتوانی. آنوقت آن تاریخ میرسد، تو نمیدانی چه بسازی، و همان یک بار عقبانداختن کافی است که کل برنامه از بین برود.
و اگر واقعاً چیزی به ذهنت نمیرسد، این خودش یک جواب است و باید جدی بگیریاش: یعنی یا بکلاگت خالی است (پس یک هفته کارهای تکراریات را یادداشت کن — فصل ۹.۱.۱)، یا کارَت واقعاً کارِ تکراری کمی دارد. حالت دوم کاملاً ممکن است و اشکالی ندارد — ولی آنوقت ارزشِ این دوره برای تو در همفکری و راستیآزمایی است (M2 و M4)، نه در ساختن اتوماسیون، و برنامهی سیروزهات باید همان شکل را داشته باشد نه شکلِ ساختن.
یعنی حتی جوابِ «اتوماسیون دومی ندارم» هم یک برنامه است — به شرط اینکه صادقانه به آن رسیده باشی، نه اینکه سطر را خالی گذاشته باشی.