منطق ایجنت‌ها › M9 — پروژه‌ی پایانی و ادامه
۹.۳ پایدار تدریسی ~۲۰ دقیقه

برنامه‌ی ۳۰ روزه

قبل از این فصل: فصل ۹.۲

در یک نگاه

۹.۳.۱

چرا اتوماسیون دوم است که عادت می‌سازد

اتوماسیون اول را با انگیزه‌ی یک دوره ساختی. کسی گفت بساز، ساختی. این ارزشمند است، ولی چیزی درباره‌ی ادامه‌دادنت نمی‌گوید.

اتوماسیون دوم فرق دارد، و تفاوتش سه چیز است:

به‌خاطر بسپار فاصله‌ی بین اتوماسیون اول و دوم، تعیین می‌کند این دوره برایت چه بوده. اگر آن فاصله دو هفته باشد، مهارت جدیدی داری. اگر شش ماه شود، یک دوره‌ای بوده که گذرانده‌ای. و تنها چیزی که این فاصله را کوتاه می‌کند، این است که از قبل تصمیمش را گرفته باشی — نه اینکه منتظر انگیزه بمانی.

۹.۳.۲

برنامه‌ی هفته‌به‌هفته‌ی ۳۰ روز

چهار هفته، و عمداً سبک است — چون برنامه‌ی سنگین در هفته‌ی دوم رها می‌شود:

و یک قاعده که کلِ برنامه را نجات می‌دهد: تاریخ بنویس، نه «هفته‌ی اول». «۱۲ مرداد: اتوماسیون دوم را شروع می‌کنم» یک تعهد است؛ «هفته‌ی دوم» یک نیت است. و نیت‌ها تاریخِ انقضا ندارند، پس هیچ‌وقت نمی‌گذرند.

۹.۳.۳

بازبینی هفتگی بک‌لاگ

پانزده دقیقه، هفته‌ای یک بار. همان مرورِ فصل ۶.۶.۴، این بار روی بک‌لاگ:

  1. این هفته چه کاری را چند بار دستی انجام دادم؟ ← به بک‌لاگ اضافه کن.
  2. اتوماسیون‌های موجود هنوز کار می‌کنند؟ (اگر ضربانِ زنده‌بودن گذاشته‌ای، این خودش جواب دارد — فصل ۸.۷.۴.)
  3. چیزی هست که دیگر لازم نیست؟ ← خاموشش کن (فصل ۸.۸.۳).
  4. و بعدی چیست؟

و توجه کن که سؤال اول ورودیِ این سیستم است و سؤال سوم خروجی‌اش. بک‌لاگی که فقط اضافه می‌شود، خیلی زود آن‌قدر بلند می‌شود که نگاهش نمی‌کنی — همان چیزی که فصل ۶.۳ درباره‌ی حافظه گفت.

۹.۳.۴

کِی به کسی یاد بده (بهترین راه تثبیت)

و این آخرین توصیه‌ی عملی دوره است، چون مؤثرترینش است.

یاد دادن، سریع‌ترین راهِ فهمیدنِ این است که چه چیزی را واقعاً نفهمیده‌ای. تا وقتی فقط انجامش می‌دهی، شکاف‌های فهمت را با عادت پر می‌کنی. لحظه‌ای که کسی می‌پرسد «چرا این‌طوری؟» و جوابی نداری، شکاف پیدا می‌شود.

و لازم نیست کلاس بگذاری. سه شکلِ کافی:

و یک فایده‌ی جانبی که کم گفته می‌شود: کسی که به او یاد داده‌ای، کسی است که وقتی خراب شد می‌توانی ازش بپرسی — یا کسی که می‌تواند خاموشش کند وقتی تو نیستی (فصل ۸.۸.۴). یاد دادن، مسئله‌ی مالکیت را هم حل می‌کند.

نکته‌ی طلایی همین حالا، قبل از بستن این صفحه، تاریخِ اتوماسیون دوم را در تقویمت بگذار. نه در بک‌لاگ — در تقویم، با یادآور. این تنها کاری است که بین «یاد گرفتم» و «استفاده می‌کنم» فرق می‌گذارد، و سی ثانیه طول می‌کشد.
ضدالگو برنامه‌ی سی‌روزه‌ی بلندپروازانه: «هر روز یک ساعت، پنج اتوماسیون در ماه.» این در هفته‌ی دوم می‌شکند و بعد شکستنش را به‌عنوان شکستِ خودت تفسیر می‌کنی — که همان چیزی است که آدم‌ها را کلاً متوقف می‌کند. یک اتوماسیونِ دومِ واقعی در سی روز، از پنج‌تای نقشه‌کشیده‌ی نساخته بی‌نهایت بهتر است.

تمرین (فکری)

برنامه‌ی ۳۰ روزه‌ات را با تاریخ بنویس. چهار سطر، هر کدام با یک تاریخ مشخص:

  1. تا تاریخ ــــ : پروژه‌ی پایانی را در کار واقعی استفاده می‌کنم.
  2. تاریخ ــــ : اتوماسیون دوم را شروع می‌کنم — و اسمش این است: ــــ
  3. تاریخ ــــ : این را یاد می‌گیرم: ــــ
  4. تاریخ ــــ : به ــــ یاد می‌دهم.

و هر چهار را در تقویمت بگذار، نه فقط اینجا.

پاسخنامه — چرا سطر دوم باید همین حالا نام داشته باشد

سه سطر از چهار سطر را می‌شود بعداً پر کرد. سطر دوم را نه.

اگر امروز — که هر هشت ماژول در ذهنت تازه است و بک‌لاگت جلوی چشمت است — نتوانی بگویی اتوماسیون دومت چیست، سه هفته‌ی دیگر که همه‌چیز محو شده قطعاً نمی‌توانی. آن‌وقت آن تاریخ می‌رسد، تو نمی‌دانی چه بسازی، و همان یک بار عقب‌انداختن کافی است که کل برنامه از بین برود.

و اگر واقعاً چیزی به ذهنت نمی‌رسد، این خودش یک جواب است و باید جدی بگیری‌اش: یعنی یا بک‌لاگت خالی است (پس یک هفته کارهای تکراری‌ات را یادداشت کن — فصل ۹.۱.۱)، یا کارَت واقعاً کارِ تکراری کمی دارد. حالت دوم کاملاً ممکن است و اشکالی ندارد — ولی آن‌وقت ارزشِ این دوره برای تو در همفکری و راستی‌آزمایی است (M2 و M4)، نه در ساختن اتوماسیون، و برنامه‌ی سی‌روزه‌ات باید همان شکل را داشته باشد نه شکلِ ساختن.

یعنی حتی جوابِ «اتوماسیون دومی ندارم» هم یک برنامه است — به شرط اینکه صادقانه به آن رسیده باشی، نه اینکه سطر را خالی گذاشته باشی.

ذخیره شد