خانوادهی ۱: همفکر
اینجا ایجنت هیچ فایلی را عوض نمیکند و هیچ کاری انجام نمیدهد. فقط با تو فکر میکند.
مثالهای واقعی: یک متن نوشتهای و میخواهی کسی ایرادش را بگیرد · یک تصمیم داری و میخواهی طرفِ مقابلش را بشنوی · یک موضوع تازه است و میخواهی سریع بفهمی حرف اصلیاش چیست · یک ایمیل سخت باید بنویسی و شروعش را نداری.
مهمترین کاربردِ این خانواده آن چیزی نیست که اکثر آدمها فکر میکنند. مهمترینش مخالفخوانی است: بهجای «این متن را بهتر کن» بگو «سه ایراد جدی این تصمیم را بگو». این کاربرد کاملاً در درس ۲.۳ باز میشود.
سختی: کم — همین امروز میشود شروع کرد. ریسک: کم، چون چیزی را عوض نمیکند. تنها ریسکش این است که جوابِ اشتباه را باور کنی، که درمانش در ماژول ۴ است.
خانوادهی ۲: سیستمساز
اینجا چیزی میسازی که میماند و دوباره استفاده میشود — ولی خودش بهتنهایی اجرا نمیشود؛ تو راهش میاندازی.
نمایش سوم فصل ۰.۲ دقیقاً همین بود: از فایل موجودی انبار یک ابزار کوچک ساختی که هر هفته فایل تازه را به آن میدهی و همان جواب را میگیری. ساختنش یکبار وقت گرفت؛ استفادهاش هر بار چند ثانیه.
در این دوره این خانواده یک اسم دارد: سیستم بدون کد. یعنی ساختاری از پوشه و فایل و قانونِ نوشتهشده به فارسی که رفتار را تعریف میکند. ماژول ۶ کاملاً دربارهی همین است.
سختی: متوسط — باید بتوانی کارت را توضیح بدهی، که خودش مهارت است (ماژول ۲). ریسک: متوسط، چون فایلهای واقعی وارد کار میشوند.
خانوادهی ۳: مجری
اینجا کار بدون حضور تو انجام میشود. زمانبندی میشود یا با یک رویداد راه میافتد، خروجی را جایی میگذارد که لازم است، و تو فقط نتیجه را میبینی.
مثال: هر دوشنبه صبح فایل فروش هفته را بخواند، خلاصهاش کند، و در تلگرام برایت بفرستد — بدون اینکه تو کاری کنی. ماژول ۸ این را میسازد.
و اینجا یک سؤالِ ساده هست که همه از قلم میاندازند: وقتی لپتاپت خاموش است، چه کسی اجرایش میکند؟ جوابش بیاهمیت نیست و هزینه دارد — درس ۸.۶.
سختی: بالا. ریسک: بالا — چون وقتی کسی نگاه نمیکند اجرا میشود، خرابیِ بیصدا ممکن است هفتهها دیده نشود.
چرا اکثر آدمها باید از ۱ و ۲ شروع کنند
جواب بدیهی این است که «چون سادهترند». آن هم درست است، ولی دلیل اصلی نیست.
دلیل اصلی این است: خانوادهی ۳ فقط وقتی ارزش دارد که دقیقاً بدانی چه میخواهی. اتوماسیونی که هر دوشنبه اجرا میشود، اگر تعریفش یککم غلط باشد، هر دوشنبه غلط اجرا میشود — و چون کسی نگاه نمیکند، ممکن است ماهها طول بکشد تا بفهمی.
و آن «دقیقاً دانستن» از کجا میآید؟ از اینکه اول با خانوادهی ۱ و ۲ همان کار را دستی کرده باشی و دیده باشی کجا خراب میشود. کسی که مرحلهی ۲ را رد کند و مستقیم برود سراغ ۳، معمولاً یک اتوماسیونِ مطمئنِ غلط میسازد.
بهخاطر بسپار قبل از اینکه کاری را خودکار کنی، حداقل چند بار با ایجنت دستی انجامش بده. اتوماسیونِ کاری که هنوز خوب نمیشناسی، خطا را سریعتر تکرار میکند، نه کمتر.
کدام را کِی
سه سؤال، به همین ترتیب:
- آیا اصلاً تکراری است؟ اگر کاری است که ماهی یک بار میکنی و هر بار فرق دارد، خانوادهی ۱ جوابش است. تمام. نه سیستم بساز، نه خودکارش کن.
- آیا هر بار یک شکل است؟ اگر ورودیاش هر بار شبیه هم است و خروجیاش هم، خانوادهی ۲ ارزش دارد — یکبار بساز، بارها استفاده کن.
- آیا نبودنِ تو مشکلی درست نمیکند؟ فقط اگر جواب بله است برو سراغ ۳. اگر خروجی نیاز به قضاوت تو دارد، خودکارکردنش کمکی نمیکند.
معیارهای دقیقترِ همین سؤالها در درس ۲.۱ میآید. فعلاً همین سه تا برای مرتبکردن بکلاگت کافی است.
تمرین (فکری)
فهرست سه اتوماسیونی که در فصل ۰.۱ نوشتی را بردار. برای هرکدام بگو کدام خانواده جوابش است — و مهمتر از انتخاب، دلیلش را بنویس.
اگر برای یکی جوابت «خانوادهی ۳» بود، سه سؤال بخش ۰.۵.۵ را رویش بگذار و دوباره جواب بده. خیلی وقتها جواب عوض میشود.
پاسخنامه — یک نمونهی خوب را ببین
«۱. نوشتن جواب ایمیلهای سخت — خانوادهی ۱. هر ایمیل فرق دارد و آخرش خودم باید تصمیم بگیرم چه لحنی درست است. تکراری هست، ولی یکشکل نیست.»
«۲. مرتبکردن فایل فروش ماهانه — خانوادهی ۲. هر ماه دقیقاً همان کار روی فایلی با همان ستونها. یکبار میسازم، هر ماه استفاده میکنم.»
«۳. گزارش هفتگی برای مدیر — اولش گفتم ۳، ولی سؤال سوم را که گذاشتم دیدم جوابش نه است: من باید قبل از فرستادن نگاهش کنم و گاهی توضیح اضافه کنم. پس ۲ است، نه ۳.»
چرا این جواب خوب است: هر سه دلیل دارند، و مورد سوم نشان میدهد سؤالها واقعاً روی کار گذاشته شدهاند نه اینکه از اول جواب معلوم بوده.